
حزین لاهیجی- غزل شماره 30
ای شورِ خیالت، نمکِ زخمِ جگرها
مجنونِ بیابانِ سراغِ تو، نظرها
بی عشق ز دل ها نرود ریشهٔ غفلت
خورشید بر آرد رگِ خامی، ز ثمرها
ای مرغِ بهشتی، به کدامین لب بامی
پر می زند از شوق تو، آغوشِ نظرها
جایی که بوَد در دل هر ذرّه مقامت
خالی نگذاری صدفِ پاک گهرها
دردا که نداری سرِ افسانهٔ عاشق
تا در شبِ زلفت بسراییم، سمرها
ای آنکه نداری قدر[ی] رحم به خاطر
مشتاق وصالیم چه دانی، چه قدرها؟
بگشای حزین طبْلهٔ عطّار و صلا دِه
تا غوطه زند تلخی جانها، به شکرها




از سایه نترسیم که خورشید فکندست
از بالای قدِ سرو بلندی به نظرها
بداهه…
وحیدی شیرازی