ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت-همراه با معنی و تفسیر

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت


حافظ-غزل شماره 86

 

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

کار چراغ خلوتیان باز درگرفت

آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت

وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت

وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب

گویی که پسته ی تو سخن در شکر گرفت

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود

عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مه و خور ، حُسن می‌فروخت

چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست

کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت

تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت

 


معنی بیت های نخستین

1. ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت / کار چراغ خلوتیان باز درگرفت:
ای ساقی، بیا که یار رخسار از پرده بیرون آورد و بار دیگر چراغ خلوت‌نشینان را روشن کرد. گویی با ظهور آن ماه‌رخسار، تاریکی‌های تنهایی ما به پایان رسید و نور امید در دل‌ها تابیدن گرفت.

2. آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت / وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت:
آن شمع سرکشیده دوباره چهره‌اش را فروزان کرد و این پیر فرتوت جوانی را از نو آغاز نمود. دیدار معشوق چنان تأثیری دارد که گویی زمان به عقب بازمی‌گردد و پیری را به جوانی مبدل می‌کند.

3. آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت / وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت:
عشق چنان فریبی کرد که حتی مفتیان از راه به در شدند، و دوست آنچنان لطفی نمود که دشمنان به احترام برخاستند. قدرت عشق و محبت چنان است که هم خردمندان را متحیر می‌کند و هم دشمنان را به دوست مبدل می‌سازد.

4. زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب / گویی که پسته ی تو سخن در شکر گرفت:
بپرهیز از آن سخنان شیرین و فریبنده‌ات، که گویی پسته‌ی لبانت سخن را در شکر غوطه‌ور ساخته است. هر کلامی از لبان تو چنان شیرین است که گویی با عسل آمیخته شده و هر شنونده‌ای را مسحور می‌کند.

معنی بیت های پایانی

5. بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود / عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت:
آن بار غمی که روح ما را فرسوده بود، با دم مسیحایی خداوند برداشته شد. گویی معجزه‌ای رخ داد و کسی با نفسی حیات‌بخش، سنگینی این غم را از دوش ما برداشت.

6. هر سروقد که بر مه و خور، حُسن می‌فروخت / چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت:
هر سروقامتی که به ماه و خورشید فخر می‌فروخت، با آمدن تو به کار دیگری مشغول شد. زیبایی تو چنان خیره‌کننده است که حتی زیباترین مخلوقات نیز در برابرت سر تعظیم فرود می‌آورند.

7. زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست / کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت:
از این داستان، هفت گنبد آسمان پر از صدا و گفتگو است، اما افراد کوته‌بین می‌پندارند سخن به اختصار گفته شده است. عمق این ماجرا آنقدر ژرف است که تمام عالم در پی فهم آنند، ولی نااهلان از درک آن عاجزند.

8. حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت / تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت:
حافظا، این سخنان را از که آموختی که بخت، شعر تو را چون طلسمی گرانبها ساخته و با زر نگاشته است؟ اشعار تو چنان ارزشمندند که گویی تقدیر آنها را با طلا نوشته و برای ابد جاودان ساخته است.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها