قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / حافظ / غزلیات حافظ / سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

به این پست امتیاز بدهید

حافظ-غزل شماره 297

 

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ

به جلوه ی گل سوری نگاه می‌کردم

که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ

چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور

که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ

گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم

نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ

زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن

دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ

یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست

یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ

نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان

که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ

 

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*