ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی؟

رهی معیری – تغزل و قصیده

شماره 24

سایه ی گیسو

ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی؟

یا خرمن عبیری، یا بار سوسنی؟

سوسن نه ای که بر سر خورشید افسری

گیسو نه ای که بر تن گلبرگ جوشنی

زنجیر حلقه حلقه ی آن فتنه گستری

شمشاد سایه گستر آن تازه گلشنی

بستی به شب ره من، مانا که شبروی

بردی ز ره دل من مانا که رهزنی

گه در پناه عارض آن مشتری رخی

گه در کنار ساعد آن پرنیان تنی

گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند

تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی

دلخواه و دلفریبی، دلبند و دلبری

پر تاب و پر شکنجی، پر مکر و پر فنی

دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی

دانم همی که آفت جان و دل منی

از فتنه ات سیاه بود صبح روشنم

ای تیره شب که فتنه بر آن ماه روشنی

همرنگ روزگار منی ای سیاه فام

مانند روزگار مرا نیز دشمنی

ای خرمن بنفشه و ای توده ی عبیر

ما را به جان گدازی، چون برق خرمنی

ابر سیه نه ای ز چه پوشی عذار ماه؟

دست رهی نه ای ز چه او را به گردنی؟

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها