قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / رهی معیری / تغزل و قصیده رهی / غیرت زهره بود عارض چون مشتریش

غیرت زهره بود عارض چون مشتریش

رهی معیری – تغزل و قصیده

شماره ۱۶

در بزرگداشت پیامبر اکرم (ص)

غیرت زهره بود عارض چون مشتریش

گشته خلقی چو من سوخته دل مشتریش

پریش زاده و حوریش بپرورده به ناز

زهره آموخته،افسونگری و دلبریش

از بت آذریش،فرق بنتوانی داد

نه عجب سجده برم گر چو بت آذریش

از می احمریم مست کند افزون تر

گر بببوسم لب همرنگ می احمریش

چنبری گشت مرا از غم و انده، بالای

در فراق سر زلف سیه چنبریش

سوسن تازه دمید از رخ چون برگ گلش

سنبل سوده بود گرد دو لاله طریش

عنبر و غالیه ز انگشت به بوی هموار

کاوی آر یک ره،جعد سیه عنبریش

با چنان ابروی خونریز چه خوانم؟خوانم

آهوی شیرشکار و صنم لشکریش

با چنان خوی دل آزار چه گویم؟گویم

آیت جور و خداوند ستم گستریش

دزد غارتگر دل باشد و دارم سر آنک

شکوه بر شه برم از دزدی و غارتگریش

شاه دین،خواجه ی لولاک، محمد که دو کون

بر میان بسته چو جوزا، کمر چاکریش

سرور عالم و خواجه ی دو جهان آن که خدای

کرده فرقان مبین معجز پیغمبریش

بنده ی درگه،هم ثابت و هم سیارش

تابع فرمان،هم زهره وهم مشتریش

هر سری حلقه ی فرمانبریش کرد به گوش

چرخ در گوش کند حلقه ی فرمانبریش

شعر من گر شده جان پرور و شیرین نه عجب

این همه یافتم از یمن ثناگستریش

تا شود باغ چو بتخانه ی چین فصل بهار

تا کند ویران، بیداد مه آذریش

مر عدویش را از بزم جهان بهره ملال

پر ز خون باد قدح،جای می احمریش

مر محبش را دوران فلک باد به کام

همه شب خفته در آغوش بتی چون پریش

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code