قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / رهی معیری / تغزل و قصیده رهی / نوبهار آمد و گل سر زده چون عارض یار

نوبهار آمد و گل سر زده چون عارض یار

رهی معیری – تغزل و قصیده

شماره ۱۱

بهار

نوبهار آمد و گل سر زده چون عارض یار

ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن

که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر

کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری در هم

چشم نرگس شده از خواب زمستان بیدار

چمن از لاله ی نو رسته بود چون رخ دوست

گلبن از غنچه‌ی سیراب بود چون لب یار

خنده کن خنده،چو سوری ز طرب با دلبر

مست شو مست،چو نرگس به چمن با دلدار

روز عید آمد و هنگام بهار است امروز

بوسه ده‌ ای گل نورسته که عید است و بهار

گل و بلبل همه در بوس و کنارند ز عشق

گل من سر مکش از عاشقی و بوس و کنار

گر دل خلق بود خوش که بهار آمد و گل

نوبهار منی ای لاله رخ گل رخسار

ماه را با رخت ای سرو نباشد پرتو

سرو را با قدت ای ماه نباشد مقدار

خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید

جای عیدی تو به من بوسه ده‌ ای لاله عذار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code