قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / شعرهای ترجمه شده به فارسی / شعری از تادئوش روژه ویچ

شعری از تادئوش روژه ویچ

در صندلی راحتی نشسته بودم

کتاب را کنار گذاشتم

و ناگهان

صدای تپش قلبم را شنیدم

آن‌قدر ناگهانی بود

که انگار بیگانه‌ای به درونم آمده باشد

و با مشتی گره کرده به شدت بکوبد

موجودی ناآشنا در من محبوس شده بود

ناخوشایند این بود

که مدام آن‌جا می‌کوبید

بی‌ارتباطی با من

و با افکار تجریدی من .

 

“برگردان : محمدرضا خاکی”


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعرهای ترجمه شده به فارسی،سروده های برگردان به پارسی،تادئوش روژاویچ،روژه ويچ،شاعر لهستانی کشور لهستان.

Tadeusz Różewicz،Rozewicz،poems،quotes

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code