ای بیخردان طورِ تعیّن نگزینید

بیدل دهلوی- غزل شماره 980

ای بیخردان طورِ تعیّن نگزینید

با سجده بسازید که اجزای زمینید

در کارگه شیوۀ تسلیم‌، عروجی‌ ست

چندانکه نشان‌ِ کفِ پایید جبینید

اینجا طربِ وهمِ اقامت چه جنون است؟

در خانۀ نیرنگ حنابندی زینید

امروز پیِ نام و نشان چند دویدن

فردا که ‌گذشتید نه آنید نه اینید

اندیشهٔ هستی‌ کلفِ همّت مردست

دامن ز غباری که ندارید بچینید

چون شمعِ هوس، سر به هوا چند فرازید

گاهی ز تکلّف تهِ پا نیز ببینید

زین نسبتِ دوری که به هستی ‌ست عدم را

کم نیست ‌که چون ذرّه به خورشید قرینید

در عالمِ تجرید چه فرصت‌ شمریهاست

تا صبحِ قیامت نفسِ بازپسینید

رفتید و نکردید تماشای گذشتن

ای ‌کاش دمی چند به یکجا بنشینید

هر چند نفس ساز کند صورِ قیامت

در حوصله‌های مگس و پشّه طنینید

عنقا چه نشان می‌دهد از شهرتِ موهوم

چشمی بگشایید که نامِ چه نگینید

تمثالِ غبارِ من و مایید چو بیدل

صد سال‌ گر آیینه زدایید همینید

 

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها