غرورِ قدرت اگر بازوی خمی دارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1434

غرورِ قدرت اگر بازوی خمی دارد

به ملک بی‌خللی خاتم جمی دارد

گذشتن از سرِ جرأت‌ کمال غیرت ماست

نفس تبسّم تیغ تنک دمی دارد

ز انفعال مآلِ طرب مباش ایمن

حذر که خندهٔ این صبح شبنمی دارد

مگر ز عالم اضداد بگذری ورنه

بهشت هم به مقابل جهنمی دارد

گر از حقیقت این انجمن خبر گیری

همین غم است‌ که تخمیر بی‌غمی دارد

خطا به‌ گردن مستان نمی‌توان بستن

طریق بیخبری لغزش‌ کمی دارد

ورق سیه نکنی‌، سر نپیچی از تسلیم

به هوش باش‌ که خطّ جبین نمی دارد

ز جوش لاله ‌رخان پرکنید آغوشم

به قدر حوصله هر زخم‌، مرهمی دارد

نسیم مژدهٔ وصلِ ‌که می‌دهد امروز

چو غنچه تنگی از آغوش من رمی دارد

چه رنگها که نبستیم در بهار خیال

طبیعت پر طاووس‌، عالمی دارد

مباش غافل ارشادِ گمرهی بیدل

جهان غول به هر دشت آدمی دارد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها