سخن ز مشقِ ادب موج‌ گوهرش ‌گیرید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1357

سخن ز مشقِ ادب موج‌ گوهرش ‌گیرید

کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید

به بستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش‌ گیرید

محیطِ عشق تلاش دگرنمی‌خواهد

گره خورید به تسلیم و گوهرش‌ گیرید

همان بجاست خودآرایی دماغ فضول

چو شمع‌ گر همه با هر گلی سرش ‌گیرید

مزاج دون به تکلّف غنی نمی‌گردد

سُم است اگر سم خر جمله در زرش‌ گیرید

به وعظ عبرت اگر ممتحن شود توفیق

ز خود برآمدنی هست منبرش ‌گیرید

گواه دعوی عشق، انفعالِ جرأتهاست

جبین اگر عرقْ انشاست محضرش‌ گیرید

خیال نیستی آسودگیست پیش از مرگ

سری‌ که نیست دمی زیر این پرش ‌گیرید

بهار نامهٔ یاران رفته می‌آرد

گلی‌ که واکند آغوش در برش گیرید

دماغِ فرصت اگر قدردان سرّ دل است

نگه ز خانه برون می‌رود درش‌ گیرید

دمی ‌که فرصت موهوم ما رسد به حساب

شرار هرچه اقل هست اکثرش‌ ‌گیرید

کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند

ز خاک یک دو ورق سایه برترش‌ گیرید

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها