ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1348

ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند

بال بر هم می‌خورد پرواز پیدا می‌کند

می‌نهد پیش از سخن گردن به تیغِ انفعال

چون قلم هر کس که شرح راز پیدا می‌کند

پاس ناموس حیا هم نیست آسان دشتن

چون جبین بر نم زند غمّاز پیدا می‌کند

نورِ عبرت نیست دل را بی‌غبارِ حادثات

از شکست این آینه‌ پرداز پیدا می‌کند

چون خط پرگار بر انجام می‌سوزد نفس

تا کسی سررشتهٔ آغاز پیدا می‌کند

همچو شمع افسانهٔ دعوی مسلسل‌ کرده‌ای

این زبان آخر دهان گاز پیدا می‌کند

چون نگه هر چند در مژگان زدن‌ گم می‌شویم

حسرت دیدار ما را باز پیدا می کند

تا بوَد ممکن حدیث پنبه باید گوش ‌کرد

نغمه‌ها این محفل بی‌ساز پیدا می‌کند

نفسِ کافر را مسلمان ‌کن کمال اینست و بس

سِحر چون باطل شود اعجاز پیدا می‌کند

حسن بی ایجاد عشقی نیست در اقلیمِ ناز

گل چو موج رنگ زد گلباز پیدا می‌کند

عجز چون موصول بزم ‌کبر‌یا شد عجز نیست

گر نیاز آنجا رساندی ناز پیدا می‌کند

پا ز جوش آبله بیدل مقیم دامنست

هرکه سامان‌ کرد عجز اعزاز پیدا می‌‌کند

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها