
بیدل دهلوی- غزل شماره 1329
ز زلف و روی تو تا دیدهام سیاه و سفید
به جای دیده پسندیدهام سیاه و سفید
ز خطّ و روی تو کایینهٔ فریبنماست
ز شام و صبح چه فهمیدهام سیاه و سفید
از آن زمان که به سرگشتگیست نسبت من
به رنگ خامه بسی دیدهام سیاه و سفید
مژه به نرگس نیرنگساز او میگفت:
غزالهای چو تو نشنیدهام سیاه و سفید
ز بس شرارِ خیال تو در نظر دارم
چو داغ پنبه بوَد دیدهام سیاه و سفید
ز داغهای دل و اشک چشم تر بیدل
گلِ بهارِ جنون چیدهام سیاه و سفید