ز اندازِ نگاهت فتنه برق آهنگ می‌ گردد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1317

ز اندازِ نگاهت فتنه برق آهنگ می‌ گردد

به شوخیهای نازت بزمِ امکان تنگ می‌گردد

طلسم حیرتی دارد تماشاگاهِ اسرارت

که هرکس می‌رود هشیار آنجا، دنگ می‌ گردد

نمی‌دانم هوا پروردهٔ شوق چه گلزارم

که همچون بوی گل رنگم برون رنگ می‌ گردد

دل آزاد ما بار تکلّف برنمی‌دارد

بر ا‌ین آیینه عکس هرچه باشد زنگ می‌گردد

هوس در حسرت کنج لبی خون می‌خورد کانجا

گریبان می‌درد از بس تبسّم تنگ می‌گردد

دو عالم خوب و زشت از صافی دل کرده‌ایم انشا

قیامت می‌شود آیینه چون بیرنگ می‌گردد

خزانِ هوش ما دارد بهارِ شرم معشوقان

در آنجا تا حیا می‌بالد اینجا رنگ می گردد

ندانم مطرب بزمت چه ساغر در نفس دارد

که شوق از بیخودی‌ گِرد سر آهنگ می‌گردد

به سعی خود نظر کردن دلیل ‌دوری است اینجا

شمار گام هر جا جمع شد فرسنگ می‌گردد

محبّت‌پیشه‌ای بیدل مترس از وضع رسوایی

که عاشق تشنهٔ خون دو عالم ننگ می‌گردد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها