دوستان افسرد دل چندی به آهش خون‌ کنید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1282

دوستان افسرد دل چندی به آهش خون‌ کنید

کم تلاشی نیست گر این سکته را موزون کنید

زندگی را صفحهٔ انشای قدرت کرده اند

تا نفس پر می‌زند تفسیر کاف و نون‌ کنید

هر چه دارد عالم اخلاق بی‌ایثار نیست

دست بسیار است اگر از آستین بیرون ‌کنید

منعمان تا چند باید زر به زیر خاک برد

حیف همّتها که صرف خدمت قارون کنید

قید گردون ننگ دانایی‌ست گر فهمد کسی

خویش را زین خم برون آرید و افلاطون کنید

عالم از رشک قناعت مشربان خون می‌خورد

از معاش قطرگی جا تنگ بر جیحون‌ کنید

طبع‌ سرکش را به‌ همواری رساندن‌ کار کیست

سر نمی‌گردد جبین‌ گر کوه را هامون‌ کنید

میکشان گر باده‌ پیمایی‌ست منظور دوام

دور برمی‌گردد آخر کاسه‌ها واژون کنید

زندگی سهل است پاس شرم باید داشتن

جز عرق زین چشمه هر آبی که جوشد خون کنید

کاش سودایی به داغ هرزه ‌فکریها رسد

بی‌دماغ فطرتم بنگی در این معجون ‌کنید

سوخت داغ بیکسی در آفتاب محشرم

سایه‌ای بر فرقم از موی سر مجنون ‌کنید

هستی من نیست قانع با حساب نیستی

جز عدم یک صفر دیگر بر سرم افزون ‌کنید

میهمان چرخِ مفلس بودن از انصاف نیست

بی‌فضولی نیستم زین خانه‌ام بیرون‌ کنید

در شهیدان وفا تا آبرو پیدا کنم

خون ندارم اندکی رخت مرا گلگون ‌کنید

دوش در محفل به رنگ رفته شمعی می‌گریست

قدردانان یاد بیدل هم به این قانون کنید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها