دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1257

دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود

خانه از رُفتن زیارتگاهِ وسعت می‌شود

پاسِ خوابِ غفلت از منعم حضورِ فقر بُرد

بر بنای سایه بی‌دیواری آفت می‌شود

شمع را انجام ‌کار از تیر‌ه روزی چاره نیست

عزّت این انجمن آخر مذلّت می‌شود

ضبط موج است آنچه آبِ گوهرش نامیده‌اند

حرص اگر اندک عنان ‌گیرد قناعت می‌شود

زینهار ایمن مباش از شامت وضع غرور

سرکشی چون زد به‌ گردن طوق لعنت می‌شود

از جنونِ ما و من بر زندگی دقّت مچین

چون نفس تنگی‌ کند صبح قیامت می‌شود

محرم‌ معنی ‌نه‌ای‌،‌ فرصت‌شمارِ وهم باش

شیشهٔ از می تهی پامال ساعت می ‌شود

پیشتر از صبح‌، یاران در چمن حاضر شوید

ورنه‌ گل تا لب گشاید خنده قسمت می‌شود

از تنکرویان تبرّا کن ‌که با آن لنگری

چون در آب افتد وقار سنگ خفّت می‌شود

حاضران آنجا که بر خلق تو دارند اعتماد

گر بگویی حیف عمر رفته غیبت می‌شود

خاک‌ گردم تا برآیم ز انفعال ما و من

ورنه هرچند آب می‌گردم خجالت‌ می‌شود

مفت این عصر است بیدل‌ گر میان دوستان

گاه‌ گاهی دید و وادیدی به دعوت می‌شود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها