خودسر به مرگ گردنِ دعوی فرود کرد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1214

خودسر به مرگ گردنِ دعوی فرود کرد

چون سر نماند، شمعْ قبولِ سجود کرد

در سعیِ بذل‌ کوش‌ که اینجا خسیس هم

جان دادنش به حسرتِ جاوید جود کرد

زان غنچهٔ خموش به آهنگ ‌کاف و نون

سر زد تبسّمی ‌که عدم را وجود کرد

چندان خمارِ درد محبّت نداشتم

بوی ‌گلی‌ که زخم مرا مشک‌سود کرد

ای چرخ زحمتِ ‌گره‌ کارِ من مبر

خواهد مهِ نوت سرِ ناخن‌ کبود‌ کرد

آیینه‌دار نقشِ قدم بود هستی‌ام

هرکس نظر فکند به من سر فرود کرد

شد آبیارِ مزرعِ امکان گداز من

زین انجمن زیان زده‌ای شمع سود کرد

خونم به دل ز بوی ‌گلش می‌درد نقاب

رنگ آتشی‌ که داشت درین غنچه دود کرد

تا انتظارِ صبحِ قیامت امان کراست؟

کارِ درنگِ ما نفسِ سرد زود کرد

هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد و بس

یأسِ دوام‌، نوحهٔ ما را سرود کرد

بیدل کتابِ طالعِ نظّاره خوانده‌ایم

مژگانْ هبوط داشت‌، تحیّرْ صعود کرد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها