خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1213

خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود

تا به داغ پا ننهد، شعله ‌سرنگون نشود

از عدم نجسته برون، هرزه می‌تپیم به خون

مغزِ هوش در سرِ کس، مایهٔ جنون نشود

در مزاجِ اهل جهان، صد تناسخ است نهان

طفلْ شیر اگر نخورد، خون دوباره خون نشود

موج از شکست سری یافت اعتبارِ گهر

تا غرور کم نکنی ‌آبرو فزون نشود

صرفهٔ بقا نبَرَد کس به دستگاهِ هوس

خانه‌های سوخته را خار و خس ستون نشود

عشقِ بی‌نیاز ز نومیدیِ‌ کسیش چه غم؟

یک دو تیشه جان‌ کنیَت دردِ بستون نشود

فرصت‌ گذشته چسان، تاختن دهد به عنان

اینقدر بفهم و بدان آن زمان کنون نشود

قدردانیِ همه ‌کس زین اداگواه تو بس

کز لب تو نامِ حیا بی‌عرق برون نشود

نفْسِ‌ خیره‌سر به‌ خطا مایل‌ است در همه جا

ایمنی ز لغزش اگر مرکبت حرون نشود

بیدل از درشتیِ خو مشکل است رستن تو

تا به‌ آتشش‌ نبَرَی‌ سنگْ ‌آبگون ‌نشود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها