خارجِ ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1204

خارجِ ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود

قطره چون گردد گهر از بحر بیرون می‌شود

با همه افسردگی گر راه فکری واکنم

جیب ما خمخانهٔ جوش فلاطون می‌شود

شبنم و گل غیر رسوایی چه دارد زین چمن؟

گریهٔ بیدردی ما خنده مقرون می‌شود

خانه‌داری دیگر و صحرانوردی دیگر است

تاب دلتنگی ندارد آنکه مجنون می‌شود

از جنونِ ‌کرّ و فر بر چرخ مفرازید سر

کاین صدای کوه آخر گَرد هامون می‌شود

با کفن سازید پاک آلایشِ ننگِ جسد

جامه چون شد شوخگین محتاج صابون می‌شود

سعد اگر خوانی چه حاصل؟ طینت منحوس را

همچنان مسخ است اگر بوزینه‌، میمون می‌شود

زین غناها آنچه خواهی از صفای دل طلب

چون به صیقل می‌رسد آیینه قارون می‌شود

بی‌تکلّف نیست موقوفِ دو مصرع وضعِ بیت

چون دو در مربوطِ هم‌ شد خانه موزون می‌شود

بر سرم‌ گر سایه افتد زان حنایی نقش پا

چون بهار از سایهٔ من، خاکْ گلگون می‌شود

جهدها باید که جامی زین چمن آری به دست

آب تا گل هر قدم رنگی دگر خون می‌شود

تا کیَت قلقل‌نواییهایِ آهنگِ شباب

ای جنون‌پیمایِ غفلت، شیشه واژون می‌شود

بیدل اشعار من از فهم کسان پوشیده ماند

چون عبارت نازک افتد رنگ مضمون می‌شود

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها