جنون از بس شکستِ آبله در هر قدم دارد

بیدل دهلوی- غزل شماره 1147

جنون از بس شکستِ آبله در هر قدم دارد

بنای خانهٔ زنجیرِ ما چون موج، نم دارد

به برقم می‌دهد خرمنْ خیالِ موجْ رفتاری

که اعجازِ خرامش آب و آتش را بهم دارد

ز لعلِ خامشت رمزِ تبسّم‌ کیست بشکافد؟

خیالی دست بر چاکِ گریبانِ عدم دارد

فضولیهای امّید اینقدر جان می‌کند ورنه

دلِ ‌الفت‌پرستِ یأس از شادی چه غم دارد؟

به ترکِ جاه زن، تا درنگیرد ننگِ افلاست

که رنج‌ خودفروشی می‌کشد هر کس درم دارد

به‌ لغزش چون ‌ننالد خامهٔ حسرتْ صریرِ من

که زنجیرِ سیه‌بختی به تحریکِ قدم دارد

ز تدبیرِ محبّت غافلم لیک اینقدر دانم

که دل تا آتشی در سینه دارد دیده نم دارد

نگه ننگاشت صنعِ آ‌گهی در دیدۀ اعیان

قلم در نرگسستان یک قلم سهو القلم دارد

مدار ای ‌زشت‌رو امّید تحسین ‌از صفا کیشان

که اسبابِ خوش‌آمد خانهٔ آیینه‌ کم دارد

نوای‌عیش‌ گو خون شو، دمی با درد سودا کن

نفس با این بضاعت هرچه دارد مغتنم دارد

اگر دشمن تواضع‌پیشه است ایمن مشو بیدل

به خونریزی بوَد بی‌باک، شمشیری‌ که خم دارد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها