تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

بیدل دهلوی- غزل شماره 1112

تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود

جوهرِ آیینه‌ ها بالِ سمندر می‌ شود

گر چنین دارد اثر نیرنگ سودای خطش

صفحهٔ خورشید هم‌ محتاج مسطر می‌شود

حسن و عشق آنجا که ‌با هم‌ جوشِ الفت می‌زند

نورِ شمع آیینه و پروانه جوهر می‌شود

در محبّت نیز رنگ زرد دارد اعتبار

هر کسی را شمع‌ِ عزّت روشن‌ از زر می‌شود

مژده ای‌ کوشش ‌که از توفان ‌عالمگیر شوق

خاک ساحل مردۀ ما هم شناور می‌شود

در هوایت نامهٔ آهی گر انشا می‌کنم

رنگم از بیطاقتی بال‌ کبوتر می‌شود

می‌فزاید رونقِ قدرِ من از طعن خسان

تیغ تمکین مرا زنگارْ جوهر می‌شود

بی‌نصیبان را هدیت مایهٔ‌ گمراهی‌ست

سایه رنگش در فروغ مه سیه‌تر می‌شود

سعی پیری ‌کم بسازد دستگاه مستی‌ام

از خمیدن پیکر من خطّ ساغر می‌شود

در بساط پاکبازان خجلت آلودگی‌ست

گر به آب دیده طرف دامنی تر می‌شود

نسخهٔ ما را ورق‌گرداندنی در کار نیست

دفتر گل رنگ اگر گرداند ابتر می‌شود

بی‌ندامت نیست بیدل‌ وحشت اهل حیا

اشک ‌را از ترک ‌تمکین خاک بر سر می‌شود

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها