نه تنها ناامید وصل یارم، دورم از دل هم

بیدل دهلوی- غزل شماره 2361

نه تنها ناامید وصل یارم، دورم از دل هم

ز بس حرمانْ نصیبم، پیش من لیلی‌ست محمل هم

حضور عافیت از فکر خویشم برنمی‌آرد

درین بحر جنونْ آشوب گردابست ساحل هم

بهار عشق گلگشت به خون غلتیدنی دارد

شهادت گر نباشد می‌توان گردید بسمل هم

چه لازم تهمت آلود حنای بی غمی بودن؟

اگر مطلوب آرام است دارد پای در گل هم

مباد افسردنی دامانِ جولانِ طلب گیرد

درین وادی بیا منشین ‌که در راه است منزل هم

خوشت باد ای تمنّا! بسمل پرواز بیرنگی

ا‌گر همّت پر افشانست، مشکل نیست مشکل هم

غبارِ غیر رنگی بود از گلزارِ یکتایی

ز حیرتگاهِ حق بیرون نبردم راه باطل هم

نگه را ربط عینک مانع جولان نمی‌باشد

گذ‌شتن‌ گر بوَد منظور، مهمیزی‌ست حامل هم

ز بی آرامیِ ساز نفس آواز می‌آید

که جای یکنفس راحت ندارد گوشهٔ دل هم

من و آن مطلب نایاب،‌ کز جوش تقاضایش

خروشی می‌گشاید لب،‌ که آگه نیست سایل هم

ترحّم نیست غافل بیدل از یاد شهید من

ز جوهر در عرض خفته‌ است اینجا تیغ قاتل هم

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها