به‌ شوخی زد طرب ‌غم آفریدند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1042

به‌ شوخی زد طرب ‌غم آفریدند

مکرّر شد عسل سم آفریدند

نثار نازی از اندیشه گل کرد

دو عالم جان به یک دم آفریدند

به زخمِ اضطرابِ بسملِ ما

ز خونِ رفته مرهم آفریدند

شکستِ عافیت آهنگ گردید

به هرجا ساز آدم آفریدند

جهان جوشِ بهارِ بی‌نیازیست

به یک صورت دو گل‌ کم آفریدند

به هرجا وحشت ما عرضه دادند

شرار و برق بی‌رم آفریدند

گل این بوستان آفتْ بهار است

شکست و رنگ توأم آفریدند

به تسکینِ دلِ مجروحِ بسمل

پر افشانده مرهم آفریدند

به پیری‌ گریه‌ کن‌ کایینۀ صبح

برای عرض شبنم آفریدند

کریمان‌ خون شوید از خجلت جود

که شهرت خاص حاتم آفریدند

چون ماه نو خم وضع سجودم

ز پیشانی مقدّم آفریدند

نه مخموری نه مستی چیست بیدل

دماغت از چه عالم آفریدند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها