به سعی یأس نفس خامشی بیان‌ گردید

بیدل دهلوی- غزل شماره 1037

به سعی یأس نفس خامشی بیان‌ گردید

به خود شکستن دل سرمهٔ فغان ‌گردید

در این زمانه ز بس طبع دون رواج‌ گرفت

عنانِ کسبِ کمالات سوی نان گردید

گهر به علّت خودداری از محیط جداست

نباید این همه بر طبعها گران ‌گردید

چو شعله وحشت ما حیله ‌سازِ عافیتی‌ ست

به هر کجا پر ما ریخت آشیان ‌گردید

بهار چشمک رنگی نیاز وحشت داشت

شرار کاغذ ما نیز گلفشان گردید

در آن بساط ‌که دل محملِ تپش آراست

شکستنِ جرسِ اشک کاروان گردید

چو صبح نیم ‌نفس‌ گر ز زندگی باقیست

برون ز گردِ کدورت نمی‌توان ‌گردید

به روزگار مثل‌ گشت بی‌زبانیِ من

خموشی آنهمه خون شد که داستان‌ گردید

جهان حادثه از وضعِ من ‌گرفت سبق

بقدر گردش رنگ من آسمان ‌گردید

چو طفل اشک مپرس از رسایی طبعم

ز خود گذشتم اگر درس من روان ‌گردید

عدمْ سراغِ جهانِ تحیّرم بیدل

غبار من به هوای که ناتوان ‌گردید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها