به روی من ز کجا رنگِ اعتبار نشیند؟

بیدل دهلوی- غزل شماره 1032

به روی من ز کجا رنگِ اعتبار نشیند؟

سحر شوم همه گر بر سرم غبار نشیند

نفس به دل شکند بال اگر رمد ز تپیدن

دمی‌ که موج نشیند گهر ‌کنار نشیند

نشست و خاست نمی‌گردد از سپند مکرر

چه ممکن است‌ که نقش ‌کسی دوبار نشیند؟

خرد چه سحر کند تا رهد ز فکر حوادث

مگر خطی کشد از جام و در حصار نشیند

غرور خلق نیفراخته ‌ست گردنِ نازی

که بی اشارهٔ انگشتِ زینهار نشیند

ز سایه زنگ نشوید هوای روم و خراسان

ستاره سوخته هرجا به زنگبار نشیند

دنی به‌ مسند عزّت همان ‌دنی ‌است نه عالی

که نقش پا به سر بام نیز خوار نشیند

به دشت چیند اگر خوی بد بساطِ فراغت

همان ز تنگی اخلاق در فشار نشیند

توان به نرمی از آفات‌ کرد کسب حلاوت

ترنجبینست چو شبنم‌ به نوک خار نشیند

دو روز شبههٔ هستی‌ ست انفعال تماشا

وگرنه چشم‌ که دارد گر این غبار نشیند

بهوش باش‌ که پا در رکاب عرصهٔ‌ فرصت

اگر به خانه نشیند که زین سوار نشیند

طلب مسلّم طبعی‌ که در هوای محبّت

غبار خیزد ازین دشت و انتظار نشیند

ز طاقت‌ است‌ که ما می‌کشیم ‌محملِ زحمت

به منزلیم اگر ناقه زیر بار نشیند

صدا بلند کند گر شکست خاطر بیدل

ترنگ شیشه در اجزای‌ کوهسار نشیند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها