برای خاطرم غم آفریدند

بیدل دهلوی- غزل شماره 1022

برای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من یم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توأم آفریدند

عرق ‌گل کرده‌ام از شرمِ هستی

مرا از چشمِ شبنم آفریدند

گهر موج آورَد آیینه جوهر

دل بی‌آرزو کم آفریدند

جهان خونریزْ بنیاد است هشدار

سر سال از محرّم آفریدند

وداع غنچه را گل نام‌ کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را

اگر بیشم و گر کم آفریدند

کف خاکی که بر بادش توان داد

به خون ‌گل ‌کرده آدم آفریدند

طلسم زندگی الفتْ بنا نیست

نفس را یکقلم رم آفریدند

اگر عالم برای خویش پیداست

برای من مرا هم آفریدند

چسان تابم سر از فرمان تسلیم

که چون ابرویم از خم آفریدند

دلم بیدل ندارد چاره از داغ

نگین را بهر خاتم آفریدند

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها