قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / بوستان سعدی / باب چهارم در تواضع / شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت

شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت

سعدی-بوستان-باب چهارم در تواضع

شماره 8

 

شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت

که دلها ز شیرینی اش می‌بسوخت

نباتی میان بسته چون نیشکر

بر او مشتری از مگس بیشتر

گر او زهر برداشتی فی‌المثل

بخوردندی از دست او چون عسل

گرانی نظر کرد در کار او

حسد برد بر گرمِ بازارِ او

دگر روز شد گرد گیتی دوان

عسل بر سر و سرکه بر ابروان

بسی گشت فریادخوان پیش و پس

که ننشست بر انگبینش مگس

شبانگه چو نقدش نیامد به دست

به دلتنگ رویی به کنجی نشست

چو عاصی تُرُش کرده روی از وعید

چو ابروی زندانیان روزِ عید

زنی گفت بازی کنان شوی را

عسل تلخ باشد تُرُشروی را

به دوزخ بَرَد مرد را خوی زشت

که اخلاق نیک آمده‌ است از بهشت

برو آبِ گرم از لب جوی خور

نه جُلّاب سرد تُرُشروی خور

حرامت بود نان آن کس چشید

که چون سفره ابرو به هم در کشید

مکن خواجه بر خویشتن کار سخت

که بدخوی باشد نگونسار بخت

گرفتم که سیم و زرت چیز نیست

چو سعدی زبان خوشت نیز نیست ؟

 

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code