
سعدی-بوستان-باب چهارم در تواضع
شماره 26
گدایی شنیدم که در تنگ جای
نهادش عُمَر پای بر پشت پای
ندانست درویش بیچاره کوست
که رنجیده ، دشمن نداند ز دوست
برآشفت بر وی که کوری مگر ؟
بدو گفت سالار عادل عُمَر
نه کورم ولیکن خطا رفت کار
ندانستم از من گنه در گذار
چه منصف بزرگان دین بودهاند
که با زیردستان چنین بودهاند
بنازند فردا تواضع کنان
نگون از خجالت سرِ گردنان
اگر میبترسی ز روز شمار
از آن کز تو ترسد ، خطا در گذار
مکن خیره بر زیردستان ستم
که دستی است بالای دست تو هم