
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 55
دلاور که باری تهور نمود
بباید به مقدارش اندر فزود
که بار دگر دل نهد بر هلاک
ندارد ز پیکار یاجوج باک
سپاهی در آسودگی خوش بدار
که در حالتِ سختی آید به کار
سپاهی که کارش نباشد به برگ
چرا دل نهد روز هیجا به مرگ
کنون دست مردان جنگی ببوس
نه آن گه که دشمن فرو کوفت کوس
نواحیِ مُلک از کف بدسگال
به لشکر نگه دار و لشکر به مال
مَلک را بود بر عدو دست ، چیر
چو لشکر دل آسوده باشند و سیر
بهای سر خویشتن میخورد
نه انصاف باشد که سختی برد
چو دارند گنج از سپاهی دریغ
دریغ آیدش دست بردن به تیغ
چه مردی کند در صف کارزار
که دستش تهی باشد و کار ، زار