
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 37
شنیدم که یک بار در حلهای
سخن گفت با عابدی کلهای
که من فر فرماندهی داشتم
به سر بر ، کلاه مهی داشتم
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق
گرفتم به بازوی دولت عراق
طمع کرده بودم که کرمان خورم
که ناگه بخوردند کرمان سرم
بکن پنبه ی غفلت از گوش هوش
که از مردگان پندت آید به گوش