
سعدی-بوستان-باب اول در عدل و تدبیر و رای
شماره 31
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت
چه داند شب پاسبان چون گذشت ؟
خورد کاروانی غم بار خویش
نسوزد دلش بر خر پشت ریش
گرفتم کز افتادگان نیستی
چو افتاده بینی چرا نیستی ؟
بر اینت بگویم یکی سرگذشت
که سستی بود زین سخن درگذشت