الا تا زار چون تو دلبرستم

باباطاهر-سایر اشعار-شماره 1

تغزل

الا تا زار چون تو دلبرستم

سراپا همچو سوته مجمرستم

مو آن سوته دل آتش مزاجم

که دوزخ جزوی از خاکسترستم

نه خور ته خواب دیرم بی نه گویی

که در تن هر سر مو خنجرستم

جدا از تو به خلد و حور و طوبی

اگر خرسند گردم کافرستم

منم آن شاخه بر نخل محبت

که حسرت سایه و محنت برستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا

یکی بی سایه نخل بی‌برستم

نه خور نه خواب بیتو گویی

به پیکر هر سر مو خنجرستم

جدا از تو به حور و خلد و طوبی

اگر خورسند گردم کافرستم

نبی از افسر شاهیم فخری

که این ژولیده مو به ز افسرستم

ز بالینم همه الماس رویی

همه خار و خسک در بسترستم

چو شمعم گر سراندازند صد بار

فروزنده تر و سوزان ترستم

نه کار آخرت کردم نه دنیا

یکی بی سایه نخل بی برستم

رخ ته آفتاب و مو ز حرمان

یکی پژمرده تن نیلوفرستم

سمندروش میان آتش عشق

یکی پرکنده مرغ بی پرستم

مویم آن بارور نخل محبت

که حسرت سایه و زحمت برستم

نمیگیرد کسم هرگز به چیزی

در این کشور ز هر کم کمترستم

به یک ناله بسوجم هر دو عالم

که از سوز جگر خنیاگرستم

در این دیرم چنان مهموم و مغموم

تو پنداری چو مغ در آذرستم

ز دوران یکسر مو بهره ام نیست

که روز از روز دیگر بدترستم

در این دنیا یتیمم بی تو گویی

چو طفل بی پدر مادرستم

به سان کافرم در مومنستان

به سان مومن اندر کافرستم

به ملک عشق روح بی نشانم

به شهر دل یکی صورت پرستم

اگر روزی دو صد بارت بوینم

به جان مشتاق بار دیگرستم

زبان پهلوی را اوستادم

کتاب عاشقی را مصدرستم

خدایا عشق طاهر بی نشان بی

که از عشق بتان بی پا سرستم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها