خوش آنکه او را در دل بود ولای علی

ایرج میرزا – قصیده شماره 33

در مدح مولای متقیان (ع)

خوش آنکه او را در دل بود ولای علی

که هست باعث رحمت به دنیی و عقبی

پناه شاه و گدا ملجاً وضیع و شریف

ملاذ پیر و جوان مَهرَب فقیر و غنی

مهین امام هُدی بهترین دلیل اُمم

ستوده شیرِ خدا فر خجسته ظهر نبی

بدوست نازش قرآن بدین دلیل که هست

هماره نازش الفاظ را اَبَر معنی

همی پرستد او را جمیع خلق جهان

اگر کند به خداییّ خویشتن دعوی

به دست اوست سنائی که بود در کُهِ طور

به پای اوست شعاعی که در کف موسی

وزید رایحه ی لطف او به عیسی از آن

پدید آمد تأثیر در دم عیسی

شود چو چشمه ی خورشید روشن ار برسد

ز خاک پایش گردی به دیده ی اعمی

نسیم مهرش جان بخش تر ز آب حیات

سموم قهرش تن کاه تر ز مرگ فُجی

صفات او چه شمارم به یک زبان که بوَد

به صد هزار زبان لاتُعَدّ و لاتَحصی

چگونه وصف نمایم بزرگواری را

که کرده وصف بزرگی او خدای و نُبی

من و مدیح چنین شهریار بوالهوسیست

خوش آنکه مدح امیر اجلّ کنم انشی

خدایگان امیران مهین امیر نظام

که نیست جز به در او جلال را مجری

ز تیغ فربی او جسم ظلم شد لاغر

ز کلک لاغر او جان عدل شد فربی

مگر قبول نماید به چاکری روزی

تباه گشت در این آرزو دل گیتی

به حسرتی که ببیند قرین او یک تن

سفید گشت ازین غصه دیده ی دنیی

بزرگوار امیرا هر آنچه حکم کنی

نخست رای تو آن حکم را دهد فتوی

شعار شعری کامد بریده در مدحت

از آن نماید مرکسب روشنی شعری

به روز معرکه که چون تیغ گیری اندر کف

همی بماند از کار خویش بویحیی

تو چون فلاطون باشی و شاه اسکندر

تو چون بزرگ امیدی و شاه چون کسری

بود به دیده ی افعی مقام دشمن تو

از آن که تنگ و مهیب است دیده ی افعی

همیشه تا که بوَد در جهان سنین و شُهور

تو در جهان به سنین و شُهور دیر بزی

همیشه کور ز جاه تو دیده ی بدخواه

هماره دور ز عمر تو آفت بلوی

بدار پاس ولیّ و بگیر جان عدو

ببخش کیس طلا و بنوش کاس طَلی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها