گفتم رهین مهرِ تو شد این دل حزین

ایرج میرزا – قصیده شماره 30

در مدح حضرت مولای متقیان (ع)

گفتم رهین مهرِ تو شد این دل حزین

گفتا حزین دلی که به مهری بود رهین

گفتم قرین روی تو باشد همی قمر

گفتا سهیل باشد اگر با قمر قرین

گفتم که آفرین به رخ خوب یار من

گفتا که آفرین به رخ خوب آفرین

گفتم که تُرک چشم تو دارد به کف کمان

گفتا کناره گیر که نارد مگر کمین

گفتم نشان مهر بوَد هیچ بر دلت

گفتا نشان مهر و دل یار دلنشین

گفتم رَوَم گزینم یاری به جای تو

گفتا اگر توانی رو زودتر گزین

گفتم علی خلاصه ی تشکیل کاف و نون

گفتا علی نتیجه ی ترکیب ماء و طین

گفتم خداش خوانده گروهی ز روی شک

گفتا خداش داند یک فرقه بر یقین

گفتم صفات واجب و ممکن در اوست جمع

گفتا که ممکن است که هم آن بوَد هم این

گفتم که انگبین را قهرش کند چو زهر

گفتا که زهر گردد با مِهرش انگبین

گفتم هوای او بوَد اندر سر بنات

گفتا هوای او بوَد اندر دل بنین

گفتم جنین نبندد بی اذن او وجود

گفتا رَحِم نگیرد بی امرِ او جنین

گفتم قدم به گیتی بنهاد همچو روز

گفتا که تا نشان بدهد گیتی آفرین

گفتم به خاک پایش آن کس که سود فرق

گفتا که پا گذارد بر فرق فرقدین

گفتم هر آنکه گشت غلامش بر آستان

گفتا هماره دارد دولت در آستین

گفتم مَلِک مظفر باشد غلام او

گفتا از آن غلامش باشد سبکتکین

گفتم که شاه ناصر دینش بود پدر

گفتا مگر نبینی آن فرّ داد و دین

گفتم چنین پدر پسری بایدش چنان

گفتا چنان پسر پدری باشدش چنین

گفتم جهان ز عدلش مانند جنت است

گفتا که جنت است و مَنَش نیز حورعین

گفتم که عدل اوست به مکر زمان ضمان

گفتا که بأس اوست به کید زمین ضمین

گفتم سپهر کین است الّا به روز مهر

گفتا جهان مهرست الّا به روز کین

گفتم معین و یاور ایتام شد کَفَش

گفتا خدای باد بر او یاور و مُعین

گفتم سر مخالفش از تیغ آبدار

گفتا تن معاندش از گرز آهنین

گفتم که قطع گردد چون کُنده از تبر

گفتا که نرم گردد چون جامه از کُدین

گفتم به یک اشاره کند مُلکِ چین خراب

گفتا بخاصه چون که به ابرو فکند چین

گفتم قرین او نَبُوَد در همه جهان

گفتا به قرن ها نشود کس بدو قرین

گفتم هماره خواهم تا شادمان زیَد

گفتا هر آنکه خواهد جز این شود حزین

گفتم که از جبینش کند ماه کسب نور

گفتا از آنکه سود به درگاه حق جبین

گفتم علیِّ عمران عمرش کند دراز

گفتا خدای سُبحان خصمش کند غمین

گفتم همیشه چتر جلالش به روی ماه

گفتا هماره اسب مرادش به زیر زین

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها