ز یاران آنقدر بد دیده ام کز یار می ترسم

ایرج میرزا – غزل شماره 13

ز یاران آنقدر بد دیده ام کز یار می ترسم

به بیکاری چنان خو کرده ام کز کار می ترسم

شاپوییها خطرناکند و ترسیدن از آن واجب

ولی با این خطرناکی من از دستار می ترسم

نه از مار و نه از کژدم نه زین پیمان شکن مردم

از آن شاهنشه بی دین خلق آزار می ترسم

نمی ترسم نه از مار و نه از شیطان نه از جادو

غم خود را به یکسو هشته از غمخوار می ترسم

چو بی اصرار کار از دست مردم بر نمی آید

چه کار آید ز دست من که از اصرار می ترسم

فراوان گفتنیها هست و باید گفتنش امّا

چه سازم دور دور دیگرست از دار می ترسم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها