تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۲۷۵,۰۰۰

تومان۳۰۰,۰۰۰

تومان۲۴۰,۰۰۰

تومان۱۷۵,۰۰۰

گفت آن چاه کَن اندر بُن چاه

ایرج میرزا – انقلاب ادبی

مثنوی شماره 4

گفت آن چاه کَن اندر بُن چاه

کای خدا تا به کی این چاه سیاه

نه از این دلو شود پاره رسن

نه مرا جان به در آید ز بدن

رفت از دست به کلّی بدنم

تا به کی کار؟ مگر من چُدنم

کاش چرخ از حرکت خسته شود

درِ فابریک فلک بسته شود

موتور ناحیه از کار افتد

ترن رشد ز رفتار افتد

زین زلازل که در این فرش افتد

کاش یک زلزله در عرش افتد

تا که بردارد دست از سر ناس

شرّ این خلقت بی‌اصل و اساس

گر بود زندگی این، مردن چیست

این همه بردن و آوردن چیست

تو چو آن کوزه گر بوالهوسی

که کند کوزه به هر روز بسی

خوب چون سازد و آماده کند

به زمین کوبد و در هم شکند

باز مرغ هوسش پر گیرد

عمل لغو خود از سر گیرد

آخدا خوب که سنجیدم من

از تو هم هیچ نفهمیدم من

تو گر آن ذات قدیمِ فردی

………………. نامردی

یا تو آن نیستی ای خالق کلّ

که به ما وصف نمودند رُسُل

کاش مرغی شده پر باز کنم

تا لب بام تو پرواز کنم

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
محسن
میهمان
محسن
بهمن 16, 1401 2:47 ب.ظ

دمش گرم