شد گذار عزبی از در باغ

ایرج میرزا – انقلاب ادبی

مثنوی شماره 2

شد گذار عَزَبی از در باغ

دید در باغ یکی ماده الاغ

باغبان غایب و شهوت غالب

ماده خر بسته به میل طالب

سردرون کرد و به هر سو نگریست

تا بداند به یقین خر خر کیست

اندکی از چپ و از راست دوید

باغ را از سر خر خالی دید

ور کسی نیز به باغ اندر بود

هوش خربنده به پیش خر بود

آری آن گم شده را سمع و بصر

بود اندر گرو گادن خر

آدمی پیش هوس کور و کر است

هرکه دنبال هوس رفت خر است

او چه داند که چه بَد یا خوب است

بیند آن را که بر او مطلوب است

الغرض بند ز شلوار گرفت

ماده خر را به دم کار گرفت

بود غافل که فلک پرده در است

پرده‌ها در پس این پرده در است

ندهد شربت شیرین به کسی

که در آن یافت نگردد مگسی

نوش بی‌نیش میسّر نشود

نیست صافی که مکدّر نشود

ناگهان صاحب خر پیدا شد

مشت بیچاره ی خرگا وا شد

بانگ برداشت بر او کای جاپیچ

چه کنی با خرمن؟ گفتا: هیچ !

گفت اَلمنة لله دیدم

معنی هیچ کنون فهمیدم

نگذارد فلک مینایی

که خری هم به فراغت گایی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها