قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / اقبال لاهوری / پیام مشرق / بهار تا به گلستان کشید بزم سرود

بهار تا به گلستان کشید بزم سرود

اقبال لاهوری

پیام مشرق

شماره ۲۱۶

بهار تا به گلستان کشید بزم سرود

نوای بلبل شوریده چشم غنچه گشود

گمان مبر که سرشتند در ازل گل ما

که ما هنوز خیالیم در ضمیر وجود

به علم غره مشو کار می کشی دگر است

فقیه شهر گریبان و آستین آلود

بهار برگ پراکنده را به هم بربست

نگاه ماست که بر لاله رنگ و آب افزود

نظر به خویش فروبسته را نشان این است

دگر سخن نسراید ز غایب و موجود

شبی به میکده خوش گفت پیر زنده دلی

به هر زمانه خلیل است و آتش نمرود

چه نقش ها که نبستم به کارگاه حیات

چه رفتنی که نرفت و چه بودنی که نبود

به دیریان سخن نرم گو که عشق غیور

بنای بتکده افکند در دل محمود

به خاک هند نوای حیات بی اثر است

که مرده زنده نگردد ز نغمه ی داود

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code