برق بی تابانه رخشید اندر آب

اقبال لاهوری

جاوید نامه

شماره 31

نمودار شدن درویش سودانی (1)

برق بی تابانه رخشید اندر آب

موج ها بالید و غلتید اندر آب

بوی خوش از گلشن جنت رسید

روح آن درویش مصر آمد پدید

در صدف از سوز او گوهر گداخت

سنگ اندر سینه ی کشنر گداخت

گفت ای کشنر اگر داری نظر

انتقام خاک درویشی نگر

آسمان خاک تو را گوری نداد

مرقدی جز در یم شوری نداد

باز حرف اندر گلوی او شکست

از لبش آهی جگر تابی گسست

گفت ای روح عرب بیدار شو

چون نیاکان خالق اعصار شو

ای فواد ای فیصل ای ابن سعود

تا کجا بر خویش پیچیدن چو دود

زنده کن در سینه آن سوزی که رفت

در جهان باز آور آن روزی که رفت

خاک بطحا خالدی دیگر بزای

نغمه ی توحید را دیگر سرای

ای نخیل دشت تو بالنده تر

برنخیزد از تو فاروقی دگر؟

ای جهان مومنان مشک فام

از تو می آید مرا بوی دوام

زندگانی تا کجا بی ذوق سیر

تا کجا تقدیر تو در دست غیر

بر مقام خود نیایی تا به کی

استخوانم در یمی نالد چو نی

از بلا ترسی حدیث مصطفی است

مرد را روز بلا روز صفاست

ساربان یاران به یثرب ما به نجد

آن حدی کو ناقه را آرد به وجد

ابر بارید از زمین ها سبزه رست

می شود شاید که پای ناقه سست

جانم از درد جدایی در نفیر

آن رهی کو سبزه کم دارد بگیر

ناقه مست سبزه و من مست دوست

او به دست توست و من در دست دوست

آب را کردند بر صحرا سبیل

بر جبل ها شسته اوراق نخیل

آن دو آهو در قفای یکدگر

از فراز تل فرود آید نگر

یک دم آب از چشمه ی صحرا خورد

باز سوی راه پیما بنگرد

ریگ دشت از نم مثال پرنیان

جاده بر اشتر نمی آید گران

حلقه حلقه چون پر تیهو غمام

ترسم از باران که دوریم از مقام

ساربان یاران به یثرب ما به نجد

آن حدی کو ناقه را آرد به وجد


واژگان دشوار : 1- منظور متمهدی سودانی – مهدی سودانی یا مهتدی سودانی – است که از مدعیان مهدویت بود .

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها