قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعا بهزاد خواجات

اشعا بهزاد خواجات

 

شعر نخست :

در رویای من چه می کنی ؟

آن روز که تو کیف مخملی ات را

روی دوش انداختی و رفتی

و بعد آمدی که :عینکم را جا گذاشتم

دیگر نبودی !

و من با کسی عینهو تو،در خود زندگی می کردم .

اما تو ، حالا ، این جا ، در این شب یک شنبه …

قفل رویا می جویم

و ابرها شکلک در می آورند

و من را نشان می دهندبا خنده هایی صامت و بی معنی

اما من نمی بینم

و تنها با بند کیف تو ور می روم .


شعر دوم :

چند روز دیگر دستانت بخار می شوند

کم کم به بالا می روند

تا به دستان من

که تند تند به پایین  می ریزند ، سلام کنند.

تا چند روز دیگر بیاید ، هنوز وقت داریم

که نارگیل های تازه بسازیم

و در درخت پنهان کنیم

وقت داریم  که از چشمان خرگوش بگوییم

بی آن که از چشمان خرگوش گفته باشیم

و بچه ای که در زده و می گریزد

ما هم با او فرار کنیم

تا از کشتی نوح جا بمانیم

و نقشینه ای شویم در شوش

با نیم تنه ی کوسه و سر مرد دانا .

او می گفت : کوه ها را باد ساخته است .

می گفت : شاهنشاه

چند دقیقه قبل از مرگ امر فرمودند :

بگویید مجسمه ها را رها کنند،بروند به جرز دیوارها .

و چند روز قبل،دو شبح در مهی سرخ گم می شوند

انتهای کوچه ی بن بست .

وقت داشتی نگاهم کنی،وقت داشتم نگاهت کنم

اما غروب که از کنار چناری تناور می گذرید

و گنجشکان غوغا کرده اند

بی شک چند روز بعد است .


واژگان کلیدی: اشعار بهزاد خواجات،نمونه شعر بهزاد خواجات،شاعر بهزاد خواجات،شعرهای بهزاد خواجات،شعری از بهزاد خواجات،یک شعر از بهزاد خواجات،شعر نو بهزاد خواجات.

......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code