اشعار گیوم آپولینر

اشعار گیوم آپولینر
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

من منتظرم،

تا همواره دنبال کنم

سیمایِ نجیب و مهربانی را

که به‌خود می‌گیرد

تا من او را به تنهایی دوست بدارم

چونان آهن‌ربایی که آهن می‌رباید

او نیز مرا می‌رباید

منظره‌یِ دلربایِ

یک موحناییِ مَحشر را دارد .

ولی بخندید، به من بخندید

ای مردمِ همه‌جا، به‌ویژه مردمِ این‌جا

زیرا بسیار چیزهاست که جرأت نمی‌کنم به شما بگویم

بسیار چیزها که نمی‌گذارید بگویم

به من رحم داشته باشید .

“ترجمه‌ی:محمدعلی سپانلو”


شعر دوم:

در عبور زندگی ات

در مخلوطی از غرور و نیکی

بر دشمن غلبه می کنی

و به سلامتی اش می نوشی

افتخار کن به ابزارهات

بی آن که رهایشان کنی بیهوده

تنها با عشق بشکن آنها را

 در لحظه ی نابود شدنت

و تحقیر کن

آن چه را که بی ریختن اشک

لذت می بری

انگور بدون مستی

و دشت بدون علف هرز

“مترجم:شادی سابجی”


شعر سوم:

در شبانه ی سپید نوامبر

در آن هنگام که درختان مُشبک از گلوله‌های توپ

همچنان زیر برف پیر می‌شدند

و ارابه‌های جنگلی به زحمت به چشم می‌آمدند

در حصار سیم‌های خاردار

قلب من زنده می‌شد از نو شبیه درختی در فصل بهار

درختی میوه‌دار که بر آن می‌شکفتند

گل‌های عشق.

در شبانه ی سپید نوامبر

آنگاه که خمپاره‌ها ترسناک می‌سرودند

و گل های پژمرده بوی میرای خویش را از خاک بر می‌آوردند

من در تمام روز عشقم را به مادلن حکایت می‌کردم

برف گلهای بی‌رنگ بر درختان می‌نشاند

بر ارّابه‌های جنگی که همه جا به چشم می‌آیند

پشم سمور می‌فشاند.


شعر چهارم:

خزان،بیمار و پرستیده

تو خواهی مُرد آن گاه که گردباد به گلستان ها بوزد

آن گاه که برف ببارد

بر بوستان ها

بی نوا خزان

بمیر در سپیدی و در توانگری

از برف و از میوه های رسیده

در ژرفای آسمان

بازان بال می گسترند

بر پریان بی آزار آب ها

که گیسوان سبزگون و کوتاه دارند

که هرگز مهر نورزیدند

در جنگل کناره های دوردست

گوزنهای نر، نوا در داده ند

و چه دوست دارم ای فصل

چه دوست دارم همهمه هایت را

میوه ها که فرو می افتند بی آن که چیده شوند

باد و جنگل که می گریند

همه ی اشک هاشان را به خزان برگ برگ می ریزند

برگ ها که پامال می شود

قطاری که به راه است

زندگی می رود.

“مترجم:ا.اسفندیاری”


شعر پنجم:

مرغزار زهرآگین و لیک زیباست در خزان

گاوان آن جا به هنگام چرا

آهسته مسموم می شوند

سورنجان یاسمنگون و به رنگ گودرفتگی ی چشم

در آن جا می شکفد چشمان تو چون همین گل است

کبودگون و به گود رفته و چون همین خزان

و زندگی ی من برای چشمان تو آهسته مسموم می شود

کودکان دبستان با هیاهو سر می رسند

که نیم تنه ی خود به تن دارند و ساز دهنی می نوازند

سورنجان ها می چینند که بسان مادرند

دخت دخترانشان و به رنگ پلک هایت

که برهم می خورند چون گلی در باد بی پروا

نگاهبان رمه آرام آرام می خواند

آن گاه که گاوان صدا کنان و آهسته می گذارند

و می روند تا دیگر باز نگردند

و این مرغزار بزرگ

که خزان بد گِلش کرده است .

 “مترجم:ا.اسفندیاری”


واژگان کلیدی: اشعار گیوم آپولینر،نمونه شعر گیوم آپولینر،شاعر گیوم آپولینر،شعرهای گیوم آپولینر،شعری از گیوم آپولینر،یک شعر از گیوم آپولینر،اشعار ترجمه شده به فارسی گیوم آپولینر،اشعار برگردان به پارسی گیوم آپولینر،شاعر اهل فرانسه،ویلهلم آلبرت ولادیمیر آپولیناریس دو وازکوستروویچکی

WilhelmAlbert Włodzimierz Apolinary Kostrowicki،Guillaume Apollinaire،poem،quotes

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0