قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه کاظم خوشخو

اشعار کوتاه کاظم خوشخو

به این پست امتیاز بدهید

بیا برگردیم به کودکی هایمان

به همان سال هایی که بوسیدنت

به پاکی تسبیح و جانماز مادربزرگ بود

به عروسک پارچه ای از یاد رفته ات

قسم می خورم

این بزرگی

هیچ چیز دوست داشتنی ای ندارد .

 *****

یلدای بی تو ؟

چه تبریکی ؟

هوم ؟

یک دقیقه بیشتر دلتنگ بودنم مبارک .

*****

مثل سربازی

پیاده

راه افتاده ام و فکر می کنم

اگر به تو برسم

وزیر می شوم

*****

چه می شود !

یک روز

تو مثل خورشید طلوع کنی

و در آغوش هم

غروب تنهایی را تماشا کنیم … .

*****

من در خیابانی گم شدم

که تو

دست خداحافظی را

تکان دادی … .

 *****

 نمی دانی چه حال بدی دارم ،

وقتی لبخندی دروغی به لب می آورم .

آن وقت همه می گویند:

چقدر شاد و سر زنده اید !

نمی دانی چقدر آرزو می کنم کودکی

از جایی بیرون بپرد و بگوید :

این دیوانه را ببینید ،

خنده هایش برهنه است .

*****

روزهایم بی تو شب می شود .

شب هایم بی تو روز .

و این چرخه ی تکراری

فیلم بلند هفته هایم شده …

تو هم چه خوب

نبودنت را بازی می کنی

کسی که در هیچ پلانی حاضر نمی شود و

نقش اصلی تمام سکانس ها است .

*****

خورشید

دیگر طلوع نکرد .

این آخرین اتفاق عجیب رفتنش بود !


واژگان کلیدی: اشعار کاظم  خوشخو،نمونه شعر کاظم خوشخو،شاعر کاظم خوشخو،شعرهای کاظم خوشخو،شعری از کاظم خوشخو،شعر نو کاظم خوشخو،یک شعر از کاظم خوشخو،شعر کوتاه کاظم خوشخو،هایکو کاظم خوشخو،کاظم خوش خو..

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*