قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه هوشنگ بهداروند

اشعار کوتاه هوشنگ بهداروند

 

باران را دوست دارم

اما نه آن زمان

که کودکی از راه شستن قبر

نان می‌خورد .

*****

زیبایی !

آن قدر که می ترسم

عاقد ،

خطبه عقد را به نام خود بخواند .

*****

پدر گاه جنگنده عراقی می شود ،

گاه ضدهوایی ،

گاه تانک.

شب است

همسایه ها خوابند

باید هر جور شده

جلوی پیشروی پدر را گرفت !!!

*****

بعد از جنگ

پدر هر لحظه روی موجی بود

او رادیو شده بود

تنها هیچ کس

به حرف او گوش نمی داد .

*****

من برف ندیده ام ،

خواهر و برادرم نیز برف ندیده اند ،

اما پدرمان آدم برفی بود

که در حسرت شال و کلاهی برایمان

قطره قطره آب شد .

*****

سکوت کرده بودیم ،
برف میان ما
ریش سفیدی می کرد .

*****

یادگار پدر

از جنگ ترکشی است

که با گذشت سال ها

هنوز پیشروی می کند

و گوشش به هیچ قطعنامه ای

بدهکار نیست .


واژگان کلیدی: اشعار هوشنگ بهداروند،نمونه شعر هوشنگ بهداروند،شاعر هوشنگ بهداروند،شعرهای هوشنگ بهداروند،شعری از هوشنگ بهداروند،یک شعر از هوشنگ بهداروند،شعر نو هوشنگ بهداروند،شعرهای کوتاه هوشنگ بهدار وند،شعر کوتاه هوشنگ بهداروند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code