قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه بهمن عطایی

اشعار کوتاه بهمن عطایی

 

می بینی !

بزرگترین آرزوی من

چه کم حرف است!

”     تـو     “

*****

از معجزاتش این بود كه

آغوشش

عصرِ جمعه نداشت !

*****

تا کی قرار است

همه ی قصه ها و شعرها از رفتن باشد؟

پس چه کسی کی می آید؟

*****

 جانم به قربانت

نگران نباش

هر وقت آمدی

نمی گویم “ولی حالا چرا ” !

*****

از ما که گذشت !

به شما اگر رسید

به جای ما

روزی

هزار وعده

دوستش داشته باشید !

*****

 و حالا پروانه ها

عاشق لامپ ها می شوند

و همه ی آدم ها

قصه ی سوختن شمع را

 فراموش می کنند .

*****

 پس چرا این تنهایی

من را پوست کلفت نمی کند ؟


واژگان کلیدی: اشعار بهمن عطایی،نمونه شعر بهمن عطایی،شاعر بهمن عطایی،شعرهای بهمن عطایی،شعری از بهمن عطایی،یک شعر از بهمن عطایی،نوشته های بهمن عطایی،شعر کوتاه و هایکو های بهمن عطایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code