قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / هایکو و شعر کوتاه / اشعار کوتاه الیاس علوی

اشعار کوتاه الیاس علوی

به این پست امتیاز بدهید

 

به دریا که نگاه می کنی محبوبم

دریا نیز به زیبایی تو نگاه می کند

نزدیکش نشو

می ترسم

به لحظه ای دستانش را باز کند

و تو را با خود ببرد .

*****

گوسفندهایم تمام شده‌اند

اما خوابم نمی‌برد

خوابم نمی‌برد

دلتنگم

اندازه یک گاو دلتنگم !

*****

ما هر دو مردگانیم

تنها تو نفس می كشی و من نمی توانم

اما وقتی دست‌هايت را در آب می شویی

نفست بند می آید .

با من حرف بزن

كه مقتول توام .

*****

اول دریا آرام بود

و شب ها راه نمی رفت

تا تو هوای شهر به سرت زد.

حالا هزار سال است

دریا گیج،

هی می رود

هی بر می گردد .

*****

از بهار

تقويم می ماند

از من

استخوانهایی كه تو را دوست داشتند.


واژگان کلیدی: اشعار الیاس علوی،نمونه شعر الیاس علوی،شاعر الیاس علوی،شعرهای الیاس علوی،شعری از الیاس علوی،یک شعر از الیاس علوی،شعر نو الیاس علوی،شعرهای کوتاه الیاس علوی،شاعر افغانستانی،شعر نو شاعر افغانی،عاشقانه های الیاس علوی،شعر افغان،نوشته های الیاس علوی،الياس علوي،شعر نو فارسی دری..

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*