قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار ژاله اصفهانی

اشعار ژاله اصفهانی

شعر نخست:

بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد

غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود

من نگویم که بهاری که گذشت آید باز

روزگاری که به سر آمده آغاز شود

روزگار دگری هست و بهاران دگر

شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد

کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم

آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم

می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد

که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن

پیک پیروزی و امید شدن

شاد بودن هنر است گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

 زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست.

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


شعر دوم:

نوبهار آمد و از سبزه زمين زيبا شد

بوستان بار دگر دلکش و روح افزا شد

سبزه روييد و چمن سبز شد و غنچه شکفت

باغ يک پارچه آتشکده از گلها شد

بوی گل آورد از طرف چمن باد بهار

موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد

ای عجب گر دل بگرفته ی من وا نشود

اندر اين فصل که از باد صبا گل وا شد

وقت آن است که خاطر شود آزاد زغم

بايد از شادی گل شاد شد و شيدا شد

مرغ دل در قفس سينه نگيرد آرام

تا غزل خوان به چمن بابل خوش آوا شد

ژاله صبحدم از چشم تر ابر چکيد

گشت همخانه ی گل، گوهر بی همتا شد


شعر سوم:

چه سرسبز ،چه سرشارند!

آنان که اگر رنجی آشکار و نهان دارند

توان آن دارند

کز زیر آوار سر برآرند

با بانگ بلند من هستم

من هستم

کز زیبایی رنگ ها و آهنگ های جهان

سرمستم


شعر چهارم:

مرا بسوزانید

و خاکسترم را

بر آبهای رهای دریا بر افشانید،

نه در برکه،

نه در رود:

که خسته شدم از کرانه های سنگواره

و از مرزهای مسدود 


واژگان کلیدی: اشعار ژاله اصفهانی،نمونه شعر ژاله اصفهانی،شاعر ژاله اصفهانی،شعرهای ژاله اصفهانی،شعری از ژاله اصفهانی،یک شعر از ژاله اصفهانی،اشعار کوتاه ژاله اصفهانی،شعر نو ژاله اصفهانی،شعر سنتی ژاله اصفهانی،غزل ژاله اصفهانی،غزلیات ژاله اصفهانی،غزل های ژاله اصفهانی،غزلی از ژاله اصفهانی،سروده های ژاله اصفهانی،اشعار مستانه سلطانی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code