قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار هنگامه هویدا

اشعار هنگامه هویدا

 

شعر نخست:

یک روز می‌ رسد

که دیگر جایی نیست

تا از خودت به آن فرار کنی

چمدانت را باز می‌کنی

کنار یکی از همین دیوارها

اتراق می‌کنی

کنار یکی از همین رنج های کهنه

یکی از همین زخم های قدیمی

می‌نشینی و

پایت را در رودخانه‌ای می‌کنی

که سالهاست از تو گذشته،

رودخانه‌ ی بی خانه‌ ای

که دیگر هرگز رود نمی‌ شود

و رودی که هرگز دیگر تکرار .


شعر دوم:

وقت تلف کردن است

من برای جنگیدن با تو

هیچ انگیزه‌ای ندارم

 حتی عشق
وقتی اسلحه ی گرم چشمانت را
به طرفم می‌گیری

تازه یادم می‌افتد

چای تعارفت کنم !


شعر سوم:

 

تو را کشتند

و ما را

زنده با تو

در خاک کردند .

ما ساکنان قبرهای بی نشانه ایم

جنازه های خود را

بر دوش می گیریم

و با هر کشته

برای خود

سوگواری می کنیم .


شعر چهارم :

تکرار شد

تکرار شد

آنقدر تکرار شد

که یادمان رفت

نفس اولی هم 

بوده است

سرفه های پر خلط و

خس خس سینه

و ذات الریه


انگار زندگی 

همیشه در نفس های آخر است


واژگان کلیدی: اشعار هنگامه هویدا،نمونه شعر هنگامه هویدا،شاعر هنگامه هویدا،شعرهای هنگامه هویدا،یک شعر از هنگامه هویدا،شعری از هنگامه هویدا،شعر نو هنگامه هویدا،شعرهای کوتاه هنگامه هویدا.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code