اشعار هادی خورشاهیان

اشعار هادی خورشاهیان
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست:

از تو نمی‌ شود سخنی عاشقانه گفت

 حتی نمی‌ شود که برایت ترانه گفت

از تو نمی ‌شود که به گیسو پناه برد

 از سجده‌ های گیسوی تو روی شانه گفت

از تو نمی‌ شود به خدا ساده حرف زد

 حتی نمی‌ شود سخنی عامیانه گفت

با این مقدمه غزلش را شروع کرد

مردی که سال‌ ها غزل ناشیانه گفت

اول تکلف غزلش را بهانه کرد

 لختی که فکر کرد بدون بهانه گفت

از میم اول و الف آخر زنی

 مردی بدون واهمه شعر شبانه گفت

من فکر می ‌کنم که اساسا درست نیست

 از نام اعظمت سخنی بی نشانه گفت

لختی به سهم قافیه ‌هایش نگاه کرد

 بیتی برای قافیه‌ ی تازیانه گفت

بالای شعر تازه‌ ی بی پرده‌ اش نوشت

مردی غزل سرود و به بانوی خانه گفت

حالا مرا ببخش که شعرم کمی بد است

 گفتم نمی‌ شود غزل عاشقانه گفت


شعر دوم:

ای شرقی هميشه كه شعرم برای توست

در بيت بيت هر غزلم رد پای توست

احساس می ‌كنم كه كمی دوست داری ام

تنها دليل منطقی ‌ام چشم های توست

گويا مرا به نام حقیقی صدا زدی

باور كنم پرنده ی من این صدای توست؟

حال و هوای چشم تو،شعر مرا سرود

شعرم همیشه حاصل حال و هوای توست

همواره انتهای غزل خوب می ‌شود

وقتی كه انتهای غزل ابتدای توست

در ابتدای چشم تو شعری شروع شد

شعری كه بیت های قشنگش برای توست


واژگان کلیدی: اشعار هادی خورشاهیان،نمونه شعر هادی خورشاهیان،شاعر هادی خورشاهیان،شعرهای هادی خورشاهیان،شعری از هادی خورشاهیان،یک شعر از هادی خورشاهیان،غزل هادی خورشاهیان،غزلیات هادی خورشاهیان،غزل های هادی خورشاهیان،غزلی از هادی خورشاهیان.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0