قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار نو / اشعار مینو نصرت

اشعار مینو نصرت

به این پست امتیاز بدهید

 

:شعر نخست

گریه ای در شعر هایم می دود

واژگان خیس می شوند

از کلبه گِلی بیرون می دوم

زنی بر فراز مُرده خویش ایستاده و امان می خواهد

آه بگذارید:

چهل روز بگذرد

او بر می گردد

فراموش می کند مُرده خویش را


شعر دوم:

و تو

چراغ بر چشم

چاروق بر پا

چهار شب غریب را

به نامت برهنه خوابیدم

ستاره ها رفتند

ماه تمام شد

خورشید را که پاشیدند

بر بستر سحر نشستم

با بکارت آب های نامحصور

نامت را

از تن شستم …


شعر سوم:

مادرم مهریه ی خود را بخشید

ازچنار پیر دهکده جدا شد.

من پیراهن گلدار دست دوزش را

کنار حوض در آوردم و

به شهر آمدم.

هنوز بلوغ سر بریده ام

در حاشیه ی کوکبها

بالا و پائین می جهید

هنوز در میان سطل پر از جوجه های حنائی

بال بال می زد و

من هنوز

تکه های بریده ی تن مادرم را

که بر برهنگی رانهایم دوخته شده

احساس میکنم.

وقتی عاشق می شوم

هنوز

گونه ی چپم می سوزد و

گونه ی راستم سرخ می شود.


شعر چهارم:

سه شمع روشن می کنم

به خاطر خروسی که سه بار خواند

به خاطر پطروس،

به خاطر اینکه

تو وارد خانه ی بازی های من شوی .

شمع اول

برای آنکه تاریکی نترسد .

شمع دوم

برای آنکه راه گم نشود .

شمع سوم را

برای عشق

که بر بازوان تو مصلوب می شود.


واژگان کلیدی: اشعار مینو نصرت،نمونه شعر مینو نصرت،شاعر مینو نصرت،شعرهای مینو نصرت،شعری از مینو نصرت،یک شعر از مینو نصرت،شعر نو مینو نصرت.

......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*