قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار مهرداد بابایی

اشعار مهرداد بابایی

 

شعر نخست:

از کتاب “درست يادم نيست”

روزی از راه آمدم اينجا ساعتش را درست يادم نيست

ديدم انگار دوستت دارم علّتش را درست يادم نيست

چشم من از همان نگاه نخست با تو احساس آشنايي كرد

خنده اَت حالت عجيبی داشت حالتش را درست يادم نيست

زير چشمی نگاه ميكردم صورتت را و در خيال خودم

مي زدم بوسه بر كنار لبت لذّتش را درست يادم نيست

آن شب از فكر تو ميان نماز بين آيات سوره ی توحيد

لَم يَلِد را يَلِد ولَم خواندم ركعتش را درست يادم نيست

باورش سخت بود و نا ممكن كه دلم بوی عاشقي مي داد

پيش از اين او هميشه تنها بود مدّتش را درست يادم نيست

مانده بود از تمام خاطره ها يک نفر در ميان آینه

اسم او مهرداد بود اما شهرتش را درست يادم نيست

خواب تو خواب هر شبم شده بود راه تعبير آن سرودن شعر

يک غريبه هميشه پيش تو بود صورتش را درست يادم نيست

عادت عشق دل شكستن بود و مرا عاشق نگاه تو كرد

واقعا چه خوب مي دانست عادتش را درست يادم نيست

عاقبت مرد بين آیینه بي خبر رفت و در شبي گم شد

چون لياقت نداشت يا اينكه جرأتش را درست يادم نيست


شعر دوم:

دلم گرفته و می خواهم آسمان باشم

و یا هر آنچه ببارد بگو همان باشم

چه سرنوشت بدی دارم ، عادتم دادند

چهار فصل پیاپی فقط خزان باشم

سرم به شانه دیوار آرزو بند است

ولی چه فایده وقتی که نردبان باشم

به این نتیجه رسیدم که قسمتم این است

همیشه جای خودم فکر دیگران باشم

دلی شکسته و چشمان خیس و تنهایی

چگونه داشته باشم و شادمان باشم ؟

کجاست دست تو ؟ در دست کیست ؟ بی خبرم

نشد که یک شب از این غصه در امان باشم

چه عیب دارد اگر دلخوشم به مُشتی شعر

نخواستم همه عمر فکر نان باشم

شبی کنار خودم در سکوت می میرم

شبی که خسته ی یک عمر امتحان باشم


شعر سوم:

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم

همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم

به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم

و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم

که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی

به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم

تو در میان کسانیکه بینشان هستی

طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم

سکوت میکنی اما در انتهای سکوت

لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم

دلت بهانه و جمعی به فکر صید تو اند

برای اینکه زنی حاضرم قسم بخورم

از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن

چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم


واژگان کلیدی: اشعار مهرداد بابایی،نمونه شعر مهرداد بابایی،شاعر مهرداد بابایی،شعرهای مهرداد بابایی،شعری از مهرداد بابایی،یک شعر از مهرداد بابایی،شعر سنتی مهرداد بابایی،غزلی از مهرداد بابایی،غزلیات مهرداد بابایی،غزل های مهرداد بابایی،یک غزل از مهرداد بابایی،اشعار عاشقانه مهرداد بابایی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code