اشعار محمد علی عجمی

اشعار محمد علی عجمی
شعر نخست:
گر در شبِ غم تبسم نکردم
دمی رشتهی مهر را گم نکردم
چو پاییز طی شد بهارانِ عمرم
زمستان شد و فکر هیزم نکردم
اگر چند دردآشنای شمایم
به جز با دل خود تکلم نکردم
مگر ماهها یار ساقی نبودم؟
مگر سالها خدمت خُم نکردم؟
چه میخواهی ای عشق دیگر ز جانم؟
دلم را مگر نذر مردم نکردم؟
شعر دوم:
بیا بیا به وسعت وجود
ز هست و نیستها دگر چه سود
مرا ببخش همسفر،ببخش
حكایت سفر چنین نبود
كجاست آن درخت آن بلند
كجاست آن جزیرهی كبود
بسوز با تمامت یقین
كه هر چه هست آتش است و دود
در رها شدن ز خود كجاست؟
در برون شدن در ورود
قیام كن قیام كن قیام
سجود كن سجود كن سجود
بهار آمده پر از نشاط
پر از شكوفه و پر از سرود
به مهر و عشق باز هم سلام
به اعتقاد باز هم درود
شعر سوم:
چرا امشب غزل در قالب مضمون نمیگنجد
به ساحلهای خود حس میكنم جیحون نمیگنجد
ز خود بیرون شدم در آن طرف دیدم فلسطین را
فلسطین شهادت در حصار خون نمیگنجد
سكوت سنگها پر میشود از خندهی شیطان
قیام سروها در قامت موزون نمیگنجد
به اذن هر شهید آیینه میبارد به شیدایی
دگر در حجم حیرت حیرت مجنون نمیگنجد
تمام عشق را دیدم به دور عشق میچرخید
عجب چرخیست چرخ عشق در گردون نمیگنجد
و دیدم چشمهای تو به دریا میخورد پیوند
چرا امشب غزل در قالب مضمون نمیگنجد؟
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از فارسی تاجیکستان تاجیک.



